زرشک پلو با مرغ

طبق معمول آخر هفته ها قرار شد آخر هقته ای با علی بیاد ، منم هوس کردم براش زرشک پلو درست کنم با سالاد فصل ، روز قبلش با دوستم بیرون بودیم برگشتنی نزدیک خوابگاه مواد سالاد رو خریدم با سس هزار جزیره که میدونستم خیلی دوست داره  . صبح روز بعدش که قرار بود ساعت 9 اینا برسن ساعت 5 بیدار شدم و وسایل سالاد رو که دیشب گذاشته بودم دم دست تا صبح بچه ها رو بیدار نکنم ،خرد کردم و آروم آروم و خیلی با سلیقه سالاد رو تو دو تا ظرف دردار چیدم و با سس گذاشتم کنار ، بعدش مرغ رو گذاشتم بپزه و با رب سرخش کردم همزمان زعفرانم دم کردم و خلال بادومو با زرشک رو یه تفت دادمو برنج رو هم آبکش کردمو ردیف ردیف چیدم تو قابلمه ، اندازه 7 نفر بزرگ  ! غذا درست کردم !!! که شد یه قابلمه گنده با دو تا ظرف سالاد ! آخه حساب کردم نهار منو آقامونو علی هستیم شامم که میره خونه دوستاش برای شامشونم درست کردم ، یه همچین خانوم دوراندیشیم  . دیگه نزدیکای ساعت 9 تموم شد و یه کمی هم هم اتاقی عزیزم که دوست خیلی خوبمم هست کمکم کرد این آخراش . دیگه اونا هم رسیده بودند گفت دیگه ظرف و ظروف نیار من میارم از خونه دوستم منم گفتم باشه ، قابلمه رو توی یه کاور نسوز که مال یکی دیگه از دوستام بود گذاشتمو سالادها رو هم برداشتمو رفتم پایین و آروم رفتم بیرون نگهبان قابلمه رو نبینه  ! با ماشین جلو خوابگاه منتظرم بودند . کلی ذوق داشت ببینه چی پختمو چجوریه ! یکم که رفتیم دور زد و رفت از خونه ی دوستش قاشق و بشقاب آورد و از سوپری نوشابه و لیوان گرفت و رفیم یه جایی نشستیم و من از غذام و البته دست پختم رو نمایی کردم  ! اولین باری بود که تو عمرم زرشک پلو درست میکردم و تعریف از خود نباشه خیلی خوب شده بود خیـــــــلی . دیدید کاری رو که برای اولین بار انجام میدی بهتر از همیشه درمیاد ! خلاصه با کلی ذوق و تعریف و خاطره های خوب خوب غذامونو خوردیمو کلی هم سر به سر علی گذاشتیم که مثلا زن تو این دست پخت رو نداره و ازین شوخیا و اونم الحق که کم نمیاورد اندازه هر دوتامونم خورد نشون به اون نشون که یکی از ظرفای سالادو تنهایی خورد نصف سس رو هم خالی کرد رو سالادش  ! و همش هم میگفت این که چیزی نیست من بخاطر تو دارم میخورم تا دماغت نسوزه ! واسه شامشونم که برده بود واسه دوستاش خوششون اومده بود منم کلی ذوق مرگ شدم که آقامون بالاخره دست پخت ما رو خورد وکلی تعریف و تشکر کرد ، کلا حس خوبیه ! یه بارم که اومده بود پیش یکی از فامیلاشون بیمارستانو اجبارا مونده بود گفت دوست دارم تو برام غذا درست کنی منم این بار براش لوبیا پلو درست کردم چون عجله ای شد، نشد چیز دیگه ای براش درست کنم . البته با امکانات کم خوابگاه و تجربه ی خیلی کم آشپزی بهتر از اینا نمیشد میخوام بگم که همین کنار هم نشستن ها و خوردن غذایی که با عشق برای خودمون درست کردم که با هر قاشقی که میخورد تو دلم کلی ذوق میکردم ، به همه ی دنیا می ارزه و هیچ کدوممون حاضر نبودیم با بهترین غذای بهترین رستورانها عوضش کنیم ( ایکون موژان و عشقش سر یه سفره کوچیک )

اینم از غذاهایی که تا حالا برای آقامون درست کردم .

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 16:0 توسط موژان|

 

/ 0 نظر / 6 بازدید