چشام بارونیه

سلام دوستای گلم

خب از شنبه بگم که صبح زود نیشخند بنا به توصیه ی دوست خوبم آنا جون بازنده بیدار شدم رفتم بیمارستان . رفتم پیش آقای فلانی رییس امور داخلی بیمارستان و گفتم اگه امکانش هست منم مثل دوستم میخوام همچین درخواستی رو بدم ، اینم بگم که اون دوستم پدرش با این آقا دوسته و یجورایی این درخواست هم روال قانونیش نیست و پارتی بازیه ، خب ایشون گفتن ببین ما فقط میتونیم بگیم مثلا دو نفر نیرو لازم داریم دیگه نمیتونیم به اسم بگیم خانم موژانی رو مثلا میخوایم و این کار قانونی نیست و ازین حرفا. گفتم خب پس لطف کنید درخواستتونو بکنید دو نفر خب فقط ما دو نفر موندیم و خواهشا فرق نذارید و کلی مظلوم بازی و ازین حرفا ایشونم گفتن خب برید پیش آقای ایکس بگو درخواستو بکنه دو نفر ، منم رفتم پیش آقای ایکس ماجرا رو گفتم ایشونم یه آقای جوون و خیلی محترم و با انصافی بود گفت عه من که اون درخواست دوستتونو به اسم فرستادم یعنی خودشون به اسم خودشون درخواستو نوشتن، منم که میدونستم به اسم بوده کمی خودمونی بهشون گفتم ببینید من اینجا هیچ کسی رو ندارم سفارشمو بکنه و کمک کنه و ازین حرفا خواهشا کمکم کنید حداقل در حقم اجحاف ( درست نوشتم ؟) نشه. ایشونم خدا ازش راضی باشه درخواست دوستمو داد با یه برگه گفت برو از روش بنویس بیار منم نوشتم و بردم گفت ببرش پیش آقای فلانی امضا کنه منم بردم پیش همون آقای رییس ایشونم انگار نه انگار که دو دیقه پیش به من چی گفته بود امضاش کرد و داد دستم خنثی خلاصه منم بردم پیش آقای ایکس و کلی خواهش تمنا کردم فراموش نکنه و بفرسته و ازین حرفا. حالا ببینیم چی میشه خدا خودش کمک کنه نمیدونم وسط این همه پارتی و فلان بهمان چی به ما میرسه متفکر

+ شنبه برنامه ماه عسل قضیه اون خانمی که بعد از سالها خانوادشو پیدا کرده بود اونجایی که خواهر کورد عراقیش حرف زد و بغض کرد منم گریه م گرفت .

+ دیروز با مامانم رفتیم برای کشوی کابینتها فوم گرفتیم ماه عسلو ندیدم .

+ امروزم قضیه اون پسر 8 ساله تو ماه عسل کلی اشک منو درآورد ناراحت نمیدونم چرا این روزا اینقدر دل نازک شدم .

+ دلم برای عشقم یه ذره شده، امروز بدجوری دلم هواشو کرده بود دوست داشتم کنارم بود و یه دل سیر بغلش میکردم ، همین ، بدون هیچ حرفی  ، فقط بغلش میکردم و سرمو تو گودی گردنش میذاشتم و یه ساعت همینجوری میموندم . وقتی تو خونه م همینجوری که واسه خودم میچرخم باهاش حرف میزنم و شوخی میکنم و حتی دعواشم میکنم نمیدونم شاید دارم از دوریش دیوونه میشم ، هیچ وقت برای هیچ کس و هیچ چیزی این حس رو نداشتم . این روزها حتی در موردش نوشتن هم برام سخت شده ، فوری اشکم میاد پایین ، خدایا این روزا کی تموم میشه .

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانوی کوچک

سلام عزیزم ان شالله کارتم جورمیشه غصه نخور این روزای سخت تموم میشه وروزای خیلی شیرین ازراه میرسن [قلب]

آنا

خوب خدا را شکر که تا اینجای کار خوب پیش رفت. آخی ... فدای دل نازکت موژان جان. غصه نخور عزیزدلم. به زودی می بینیش.

خانومی

اون یه قسمتی که ندیدی فوق العاااده بود . منم با دیروزیه کلییی گریه کردم مخصوصا اینکه یاد مامان بزرگم افتادم و ... منم بعضی اوقات با خودم حرف میزنم . قبلا که داستان مینوشتم که خیلی بیشتر با خودم حرف میزدم اصلا یه وضعی ... ایشالله عشقت هم میاد پیشت و دلتنگیت رفع میشه...

یک زن خانه دار معمولی

سلام عزیزم,ایشالااگه صلاحت هست کارت جور بشه و به ارامش برسی,منم تا جاییکه بشه ماه عسل میبینم بعضی برنامه هاش جالبه

آنا

ماه عسل اول ها یک برنامه دیگه بود. زوج هایی بودند که اولین ماه رمضان مشترکشون بود. بعد شد زوج هایی که مشکلات خاص داشتند. مثلا یکی معلول بود. بعد از ماجرای اون پسره که خرج عمل لازم داشت و علی کریمی کمکش کرد یک دفعه رسالت این برنامه شد زیر و زبر کردن جامعه. یعنی من وحشت می کنم می بینیم دیگه. همه اش از بدبختی های عجیب و غریب مردم می گه. یک طوری که من هربار می بینم تا فرداش حالم بده.

خانم توت فرنگی

انشالا درس میشه میگم گودی گردن رو خیلی خوب اومدی موژان[نیشخند] انقدر گریه نکن دختر همینکه عاشقی یک دنیا می ارزه[چشمک]

خانومی

انشالا بند پ اینجا منسوخ شده باشه ماه عسل انگشت میذاره روی احساسات آدم، منم هروقت نشستم اشکم دراومده،ولی امسال ی سری از قسمتاشو نپسندیدم.قسمت اول که پسره خودشو پرت کرده بود و قسمتی که مادره دخترشو بخشیده بود !هرکاری کردم نتونستم هضمش کنم! و اما عشق.. عشق که سخنی زیباتراز اون نیست.باش و لذت ببر از این موهبت عزیزم

آنا

پیگیری کردی ببینی نامه ات را فرستادند یا نه؟

سونیا

دلنازک شدی خوبه که ... آخ جون که دعاهات مستجابه ... یادت نره واسم دعا کنی عشق