چون غم پدید گشت، سخن آفریده شد

سلام

مدتی نتونستم بنویسم تو این مدت هم اتفاق خاصی نیافتاده ، رفتم برای کلاس چرم دوزی ثبت نام کردم و خرید وسایل رو انجام دادم و الان هم یه هفته از کلاس مونده فقط تا 18 خرداد. کیف پول و کیف یه طرفه و مدارک رو یاد گرفتم و مونده کیف دوشی که قراره اونم هفته آینده آموزش بده ، میخوام از چرمهایی که مونده که زیاد هم هست یه کیف پول واسه مامانم و دوتا مردونه شو واسه نفس و داداشم درست کنم کیف  مدارک رو هم برای بابام دارم میدوزم، خیلی به این کار علاقه دارم خیلی برام لذتبخشه خسته نمیشم ازش.

کابینت های خونه رو هم آوردن و نصب کردن البته یه هفته نصبش طول کشید ولی خیلی شیک و قشنگ شده ترکیب سفید ومشکیه، کارای خونه کم کم داره تموم میشه و اگه خدا بخواد تو ماه رمضون دیگه اسباب کشی میکنیم.

بقیه رو نمیدونم ولی من خودم وقتایی که خیلی حالم داغونه حس نوشتن پیدا میکنم «

ما روز آفرینش غم لال بوده‌ایم / چون غم پدید گشت، سخن آفریده شد »

دیشب حالم اصلا خوب نبود نمیدونم چم شد یهویی حالم گرفته شد ، بی حوصله و بد اخلاق شدم ، حس میکنم دارم پیر میشم ، حس بدی به خودم و زندگیم دارم، نمیدونم چجوری حسم رو توصیف کنم یه چیزی شبیه ناامیدی، خستگی، بریدن .......  من تا حالا لب به هیچ نوع مش.روبی نزدم ولی دیشب واقعا دلم میخواست افسوس دلم میخواست یه جوری ازین دنیا کمی دور بشم، خیلی وقته مسافرت هم نرفتم حس میکنم دارم میپوسم تو این خونه و تو این زندگی ، حتی پوستم هم حس میکنم تیره شده از شفافیتش کم شده نمیدونم شاید من اشتباه میکنم یا شایدم شرایط روحیم تاثیر گذاشته روش ، دوست دارم روحیه مو بهتر کنم ، قبلانا میتونستم روحیمو تغییر بدم و با فکرای مثبت خیلی حال خودمو بهتر میکردم حتی ظاهرمم شادابتر نشون میداد طوریکه همه از پوستم تعریف میکردن ولی حالا نمیتونم ... دیگه زورم به این زندگی نمیرسه زورم به فکرای منفی و حسهای بدم نمیرسه..... یک سال کنج خونه نشستن و بیکاری بعد از تموم شدن از دانشگاه ، سربازیه کسی که قراره باهاش ازدواج کنم ، مشکلات مربوط به اون و غصه هایی که برای اون میخورم، ریختن همه غصه ها تو  دلم و تنهایی و نداشتن یه دوستی که سنگ صبورم باشه و درکم کنه، شرایط خسته کننده خونه و کمی هم فشار مالی، و از همه بدتر اینکه امیدی ندارم که حتی بعد از ازدواج هم خیلی وضعیتم بهتر بشه البته از لحاظ مالیشو میگم ... همه ی اینا کافیه برای از بین بردن روح و روان و جسمم برای پیدا شدن تارهای سفید توی موهام در عرض فقط چند ماه، از گریه کردنم خسته شدم هیچ کسی رو هم ندارم تا سرمو بزارم رو شونه هاشو یه دل سیر گریه کنم مادر خوبه ولی همدم خوبی برای گریه نیست ، حس تنهایی داره داره دیوونه م میکنه ............

بهم خورده نگیرید برای همین دلم میخواست واسه چند ساعتم که شده ازین زندگی دور شم واسه چند ساعت هم که شده همه چی رو فراموش کنم.....

شرابی خوردم از دستِ عزیزِ رفته ازدستی،

نمی دانم چه نوشیدم

که سیرم کرده ازهستی،

خودم مستُ،غزل مستُ،تمام واژه ها مستند،

قلم شوریده ای امشب،عجب اُعجوبه ای هستی!

به ساز من که می رقصی،قیامت می کنی به به ..

چه طوفانی به پا کردی، قلم شاید تو هم مستی؟!؟

زمین مستُ،زمان مستُ،مخاطب مست شعرم شد

بنازم دلبریهایت!

قلم،الحق که تردستی.

فلانی، فرق بسیار است، میان مستی و مستی،

عزیزم خوب دقت کن!

به هر مستی نگو پستی،

تظاهر می کنی اما،

تو هم از دیدِ من مستی،

اگر پاکیزه تر بودی،

به شعرم دل نمی بستی،

خودم مستُ،غزل مستُ، تمام واژه ها مستند،

مخاطب معصیت کردی!

به مشتی مست پیوستی...

سیمین بهبهانی

/ 2 نظر / 14 بازدید
سايت و انجمن عشق سرا عاشقي ....محفلي براي عاشقان (بازگشايي مجدد و دعوت به همکاري)

دوست عزيز سلام سايت و انجمن عشق سرا عاشقي asheghisara.ir بلاخره بعداز چند سال تعطيلي مجددا اغاز به کار کرده است لطفا با حظور گرم خودتان عشق سرا را رونقي دوباره بدهيد لازم به ذکر است که عشق سرا در زمينه گفتگوهاي عاشقانه و درد و دل هاي عاشقانه و خاطرات و داستان و...کلا هر چيزي در زمينه عشق و عاشقي فعاليت مي کند و همچين سايت عشق سرا داراي بخش هاي مانند تالار هاي گفتگو (انجمن ها ) انواع فال و طالع بيني بخش خبر و.... ما براي مديريت انجمن ها به دنبال افراد فعال و علاقمند هستيم اگر شما حس مي کنيد در انجمن هاي عشق سرا مي توانيد مديريت کنيد و مي توانيد روزانه حداقل يک ساعت وقت بگذاريد مي توانيد با ما در تماس باشيد راه هاي تماس با ما در بالاي صفحات سايت و انجمن اعلام شده است با کليک روي لينک تماس با ما asheghisara.ir و همچنين يک خواهش هم از شما عزيز دارم که اگر عشق سرا عاشقي را مناسب ديديد در وبلاگ خود به عشق سرا عاشقي يک لينک يا يک پست براي معرفي عشق سرا عاشقي بدهيد در اخر براي شما ارزوي موفقيت مي کنم. asheghisara.ir با احترام مديريت سايت و انجمن عشق سرا

سونیا

بخدا چندروز دیگه مثه من میشی تو 25سالگی خط لبخند آوردم از گریه و غصه ... نکن برو کلاس رقص و کلاسای مختلف دوست پیدا کن و روزانه تو خونه برقص کتاب بخون کتابایی ک معرفی کردم و بخون