موژان برگشت !

سلام دوستای خوبم

من فردا نیستم ، میرم شهر محل تحصیلم ببینم کارای طرحمون چی شده و به کجا رسیده ، تلفنی که جواب درست حسابی به آدم نمیدن آخ با همون دوستم میرم . برام دعا کنید خبرهای خوبی براتون بیارم . بیام کلی حرف دارم میخوام یه ماجرایی رو براتون تعریف کنم. بای بایبای بایبای بای

 

اومدم نوشتم :

صبح ساعت 6:35 با آلارم گوشیم بیدار شدم ، اولش اصلا یادم نبود کجام ؟ کی ام ؟ چه زمانیه ؟ من مرده ام همه زنده ان ؟ همه مردن من زنده ام ؟ اصلا هنگ بودم تا چند ثانیه خنثی قلبمم تند تند میزد تا چندین ثانیه که یادم اومد قراره برم اون شهر . خودم جمع کردم آروم صبحونه خوردم بقیه بیدار نشن. خلاصه آماده شدم با بابام رفتیم دوستمم سر راه برداشتیم رفتیم ترمینال و کمی هم تو اتوبوس حالم بد شد البته زیاد نه و زود خوب شدم. خوب بود توی اتوبوس کولر روشن بود و من کمی هم سردم بود . ولی همین که از اتوبوس پیاده شدیم خورشید خانم پدرمونو درآورد . قشنگ داشتیم برشته میشدیم . فکر کنم تابستون تموم بشه یک عدد موژان زغالی از من میمونه نگران خب تو این گرما آژانس گرفتیم از ستاد به معاونت درمان ، از معاونت درمان به معاونت بهداشت دوباره به ستاد و .... خب از همه ی این بدو بدو تو گرما و گشنگی و تشنگی ( خب ماه رمضون هیچ کجا باز نبود نهار بخوریم، حالمم هم دیگه از کیک و بیسکویت بهم میخورد ) و اعصاب خوردی بخاطر این بیهوده گشتنمون که بگذریـــــــــــــم میرسیم به قسمت شیرین ماجرا که همون جواب مسئولین به ماست مژه اصلا اسمشون رو خودشونه مســــــــــــئولین . اصلا من کشته ی این این حس دلسوزی و مسئولیت پذیریشونم ماچ

عاقا سرتونو درد نیارم ما رفتیم پیش عاقای ایگریک ( میخواستم بگم ایکس ولی ایکس اون آقاهه بود تو بیمارستان شهر خودمون ) ایشون گفتن بیا ببینید درخواستتون تو اینا هست ما هم گشتیم بین کللللللی درخواست پیداش کردیم گفتیم بله هست ولی ببخشید آقای ایگریک این همه درخواست ( حدود 50 - 60 فقط مال رشته ما ) رو که با درخواست ما بررسی نمیکنید ؟! گفت چرا همه رو با هم میذاریم و هیچ فرقی ندارید خنثی گفتیم ما یک سال قبل درخواست دادیم و تو قرعه کشی شانس نیاوردیم و موندیم ، اینا 3 روزه فارغالتحصیل شدن و درخواست دادن ما فقط دو سه نفریم اینا 50 - 60 تا تعجب !!!!! این بی عدالتیه بخدا ..... گفت نه نمیشه همینجوریه منتظر بعدشم اشاره و حرکتش جوری بود که دیگه تشریف ببرید . من نمیخوام به کسی بی احترامی کنم خدای نکرده هر شغلی قابل احترامه ولی این آقایونی که تو ستاد اینجا پشت میز نشین شدن و اینجوری جواب دانشجو رو میدن اکثرشون قبلا راننده سرویس دانشگامون بودن .

خب بعدش رفتیم پیش خانم جیم، و شرح ماوقع رو گفتیم به امید یاری، خانم هم البته خیلی مهربونانه باهامون حرف زد و همون حرفا رو زد ، اون استادی که پارسال تقسیممون کرد رفته کما ! نمیدونم دلیلشو ! برای همین گفت هنوز معلوم نیست روش کسی که تقسیمتون میکنه چیه و ده بار هم گفت امیدتون به خدا باشه .

بعدش رفتیم پیش آقای دکتر که شک بهش میرفت که امسال اون مسئول تقسیم طرح باشه و کمی دردل کردیم ایشونم جوابشون این بود که خب دست ما نیست و تو شیوه نامه قید نشده که درخواستای قدیمی اولویت داشته باشن ( انگار آیه قرآنه این شیوه نامه، خو آخه همین خودت اینو نوشتی دیگه کلافه) و مستقیم هم گفت شما پارتی هم ندارید که اولویت اوله . آخه ما به این آدم چی بگیم ؟! میگه دکتر فلانی نماینده شهرتون زنگ میزنه هربار اسم یکی از بچه ها رو میگه ، میگه دختر خاله مه سفارششو میکنه خب ما هم نمیتونیم به بعضی ازین دستورا عمل نکنیم . گفتیم حالا تکلیف ما چیه گفت صبر کنید ما به اندازه همه ی درخواستا تقاضا دادیم ببینیم با چند نفرشون موافقت میشه و مجوزشو میدن ، تقریبا بیست روز دیگه معلوم میشه و اون موقع باهاتون تماس میگیریم . پیش یکی دوتای دیگه هم رفتیم و جوابهای مشابه گرفتیم . هیچ کدومشون یک ذره به خودش زحمت نداد که بگه حداقل من پیگیری میکنم ببینم راه داره کاری براتون بکنم، همین ! کمی مهربونتر باشن !

و باز بدون هیچ امید ( البته امیدمون به خداست به قول دوستمون پارتی ما خداست ) و دلخوشی برگشتیم ترمینال. اونجا هم جاتون خالی از بوفه ترمینال چیزبرگر سفارش دادیم و نشتیم در فضای مطبوع چشم ترمینال ساندویچ ترمینال چشم  را همراه با نوای دلنشین شوفرها و شاگردای خوش الحان خوردیم اصلا هم هیچچچچچ گونه پشه و مگسی رو من شخصا ندیدم دروغگو و سوار اتوبوس شدیم و برگشتیم.  ساعت 5 رسیدیم خونه . 

+ اون خانمی که دکتر نمایندمون سفارششو کرده بود همون خانمی بود که پارسال موقع تقیسم میخواست هممونو فریب بده الکی میگفت متاهلم هممون میدونستیم دروغ میگه ( آخه متاهلا تو اولویتن ) زنگ میزد نمیدونم به کی میگفت اسمتو تو شناسنامم بنویس فکسش کن بعدا پاکش میکنیم چ میدونم المثنی میگیرم تعجب خب اون روز دستش رو شد و آبروش رفت ولی لطف نمایندمون شامل حالش شد. البته این یکی از خانومای سفارش شده بود.

+ لطفا پارتی بازی نکنید نمیدونید چقدر ظلمه در حق بقیه !

+ اون ماجرایی رو هم که میخوام بنویسم در مورد خیانته یک خانمه که شوهرش از فامیلامونه. حوصله رمزی نوشتن ندارم ولی این مورد رو رمزی باید بنویسم رمز رو برای دوستای لینک شدم میفرستم بقیه هم اگه خواستن بگن .

ویژه : امروز با نفسمم کلی حرف زدم قلب کلی حرفای خوب ... شارژ شدم حسابی ... بیشتر عاشقش شدم ... حرفامون خیلی خوب بود ... با همه ی خستگی و تلخی امروز ، از هر روزم شیرین تر شد .... با اینکه پست بود ولی فرصت برای حرف زدن گیر می آورد ... حرف زدیم ... خندیدیم ... جدی حرف زدیم ... شوخی کردیم ... داریم برای بهم رسیدن تلاش میکنیم و داریم بهش نزدیک میشیم و این شیرین ترین روزای زندگیمه ...

/ 10 نظر / 11 بازدید
آنا

موژان عجیب بود پستت را خوندم خیلی آشنا بود انگار قبلا خونده بودم ... چرت و پرت گفتند بهتون. طرحی ها به ترتیب نوبتشون باید برن سرکار. این قانون وزارتخونه است. شما یک ساله تو نوبت هستید. اما باید درخواست پارسالتونو پیدا کنید نه این که تازه دادید. اگر اونو پیدا کنید یا شماره نامه را داشته باشید می تونید از قانون اولویت استفاده کنید.

الهه

سلام تو رو خدا رمزي ننويسيد ما مي مونيم توي خماري خوب چيكار كنيم كه خودمون دست به قلم نيسيتيم و وب نداريم

خانومی

امیدوارم همیشه زندگیت شیرین و دوست داشتنی باشه ...

negar

Elahe khanum rast mige...ramzi nanevisid...ma k web nadarim chikar konim khob...

نیاز

امکان داره منو یادت بره؟

مهربانو

هی خواهر مگه کسی هست که زخم خورده این ادا اصولای ادارات و مخصوصا دانشگاه نباشه؟!!! میشه بدونم رشتت چیه موژان؟

خانم توت فرنگی

ببین چقد اوضاع خرابه که رک بهتون میگه باید پارتی داشته باشین!

سونیا

سلام رمزو واسه من نفرستادیااا .. قهر کنم باهات ؟ مگه داریم مگه میشه ؟ گفتن پارتی ندارین چرا وااااا مگه میششه ... مملکت و نیگا همینکارارو کردن منم بیخیال شدم دنبال کار نرفتما ... میبینی ... بخیال نشیا سمج باش عشقم ..خوبه که با نفست خوبین یاد خودم میفتم مثه خودت احساساتیم ...