روزهایی که رفتند و دوباره برمیگردند :)

یادی هم بکنم از روزهایی تکرار نشدنیمون ...

یاد اون شبی که زیر نور تیر برق خیابون جلوی خوابگاه دیدمت از پنجره ای که ممنوعش کرده بودند ... آره از همون اولش هم ممنوعه ها رو شکستیم برای با هم بودن ...

یاد اولین قرارمون ... یاد اون کوچه اول میدون مدرس ... مانتوی کوتاه کرم با مقنعه مشکی ... پیاده شدن با استرس از سرویس دانشگاه و بعد از چند قدم دیدن غریبه ای که الان از من به من نزدیکتره برای اولین بار ... نیم ساعتی رو قدم زدیم ... هر دومون دست پاچه بودیم ...

یاد اولین باری که با هم رفتیم بند ... آشناییمون با آقا ابراهیم  ... ترس و بعدش کلی به ماجرا خندیدیم در حالیکه کنار خیابون شلوغ بدون ترس کنارت قدم میزدم و کم کم داشتم عاشقت میشدم ...

یاد روزای شیرینی که از صبح تا غروب بعد از کلاس رو با هم بودیم و شبش میاومدی جلوی همون پنجره ممنوع و دیگه همه میدونستند اون پنجره مال منه ... مال من و عشقم ... هر شب دلم از پنجره پر میکشید و آروم کنارت روی تیرچه ها مینشست و سر روی شونه ت میذاشت و به عاشقانه هات گوش میکرد ... و از ترشکی که دستت بود میخواست  و تو هم میخندیدی و میگفتی همش مال تو ...

یاد اون روزهای سرد زمستون که بعد از امتحانم میدویدم و خودمو میرسوندم پیشت و فقط با وجود گرم تو بود که گرم میشدم و چقدر میچسبید چای گرم تو و نهار دو نفریمون و خواب بعدازظهری زمستون ... بعدش دست گرفتن جزوه امتحان فردام  و نخوندنش :) و گرفتن بهترین نمرات ترم

یاد عکسایی که تو خواب ازت گرفتم و هنوزم دارمشون و خنده هایی بعدش وقتیکه عکستو میدیدی ...

یاد اون روزا و خیابانهایی که با هم قدم به قدمش رو طی کردیم  و از آینده و خوشیهاش گفتیم و ازت قول گرفتم سالها بعد بازم بیایم اینجا و خاطراتمونو زنده کنیم ... یاد دست گرفتن و قدم زدنمون در سکوت و غروب بارونی ... هیچ وقت رفیق نیمه راه نبودی ... هیچ وقت نذاشتی تنها برم ... یاد دست تکون دادنای یواشکی جلو در خوابگاه ...

یاد شبهای روشن همراه اول که بهونه ای میشد برای نخوابیدن و تا نزدیک صبح حرف زدن ... یاد حرفایی که پشت سرمون میزدن و میشد دلیل قهقه های من و تو ...

یاد اون روزایی که دلم میگرفت و با تاب سواری با دستای گرمت همه غم هام دود میشد و جاش رو خنده های دو نفریمون میگرفت ... و بازم نتیجه اش میشد عکسایی که الانم دارمشون و گاهی میشن مسکن قلبم ...

یاد جاده دریا و اتفاقاش ... یاد مطب دکتر چشم پزشک و نهار بعدش تو ساده ترین ساندویچی و صفای دلامون ... یاد هستی کوچولو که توپارک دیدیم و ازش خیلی خوشم اومد و تو هم رفتی از باباش گرفتی و باهاش عکس انداختیم ... یاد شب برفی که با چه زحمتی رسیدیم خوابگاه و چقدر هم خندیدیم ... یاد ترسیدنم از گربه ها و باز هم  خندیدنهای تو و حرص خوردن من ... یاد روزی که همه بنگاه ها رو گشتیم برای خونه ... یاد چرخ و فلکی که سوار شدیم و بقیه رو جا گذاشتیم چون اونها مجرد بودن و ما مثلا خونواده :)

یاد فیلم دیدنهای دو نفریمون و غرق شدنت تو فیلم و لوس شدنهای من ... یاد شونه کردن موهام و محبت های بی انتهات ... یاد مسیر اول شمالی ... یاد روزی که بابات یهویی بی خبر سر رسید و غافلگیر شدیم و بخیر گذشت :) ... یاد روزی که با هم رفتیم بیمارستان عیادت زن عموت ... یاد دور دور کردنمون با ماشین علی ... یاد با هم به دانشگاه من رفتن و دیدن چشمای متعجب بقیه ... یاد شب بیاد موندنیمون تو آبشار من با خونوادم و تو با دوستات و آواز خوندن تو که فقط من میدونستم برای منه ... یاد حسودیهای بقیه ... یاد خنده هامون یاد خوشیهامون

و هزاران خاطره ی دیگه

یاد همشون بخیر

/ 10 نظر / 26 بازدید
آنا

چه خاطراتی .. کلی قصه دارید برای بچه هاتون تعریف کنید موژان.

خانم توت فرنگی

چه خوشگل نوشتی.به امید روزهای خوب واسه شما دوتا عاشق دل خسته (:

نیلوفرجون

چه خاطره های قشنگی باهم دارین. درآینده میشینین و به بچه هاتون تعریف میکنین

رز صورتی

سلام موژان جان... خوشحالم که با وبلاگتون اشنا شدم... با افتخار لینک شدید....دوست داشتید به منم سر بزنید... اخی چه خاطرات قشنگی....حیف که همه چیز خیلی زود میگذره.... اشالله روزای خوش بیشتری رو داشته باشید باهم ...با ارزوی خوشبختی

رز صورتی

سلام موژان جان... خوشحالم که با وبلاگتون اشنا شدم... با افتخار لینک شدید....دوست داشتید به منم سر بزنید... اخی چه خاطرات قشنگی....حیف که همه چیز خیلی زود میگذره.... اشالله روزای خوش بیشتری رو داشته باشید باهم ...با ارزوی خوشبختی

رهگذر

شما با هم دوستین؟ میرفتی خونشون؟!!!

نیلوفرجون

آره چرانشه. حتما میشه.

آنا

همه اش را بنویس موژان .. قصه عاشقانه دوست دارم.

خانومی

چه عاشقانه های قشنگی.

مهربانو

وای‌موژان از این خاطرات پشت پنجره ای ما‌هم داریم...هوممم یادش افتادم فول انرژی شدم[بغل] اخ شما زودتر همخونه بشید کلی خاطره جدید باهم بسازید