گردش امروز و رویای من

امروز رفتیم گردش همراه خونواده ... نیم ساعتی تو راه بودیم و رسیدیم و امروز جای خالی عاقای غیرتی دوست داشتنیم کنارم خیلی خیلی خالی بود ... که باهاش بزنم به این آب خنک و آب بازی و ... این جوری همه ی دنیا مال من بشه به همین سادگی ... بعدم از لجش پا برهنه رو سنگا راه برم و اونم هی حرص بخوره بگه اون دمپایی هاتو پات کن یه چیزی میره تو پات ها سرم رو بندازم بالا بگم نچ نمیخوام، بعدشم با یه لبخند دنبالم میکنه و رو هوا میگیره و میارتم کنار دمپایی ها و بزور پام میکنه و دستمو میگره میگه هر جا میخوای بری با خودم میری و منم تو دلم قند آب میشه ازین غیرت مردونه ش ...

آهــــــــــــــــــ خدا جونم کی میشه خیال باطل

اینم چند تا عکس از جای امروزمون ... به توت فرنگی هم قول داده بودم این عکسا رو بذارم قلب فردام عکس یکیدو تا از کارای چرم رو میذارم ...

عکسا رو با گوشی گرفتم  و خیلی ساده نیشخند

این....

همین آب رو میگفتما خیلی خنک و تمیز بود ...  و این ...

این هم مسیرش بود .... اینم غروبش ...این و این و اینم که یکمم خوشکلش کردم :) مال یه جای دیگه و یه روز دیگه ست.

/ 8 نظر / 23 بازدید
سونیا

چه رویاییی ... همینجوری فکر کن عزیزم مثبت

خانم توت فرنگی

به به... چه عکس های نازی چه غروب خوشگلی این تصویرا واسه آینده خیلی قشنگ تر از اون قبلیاست عزیزم راستی بازم خوش به حالت که به همچین جاهای خوشگلی نزدیکی

خانم توت فرنگی

راستی موژان میگم این پرشین هم خیلی داره بازی در میاره چندتا از دوستام که پرشینی بودن این چند روزه کوچ کردن سرنوشتش مثل بلاگفا نشه؟ بنظرم بیا بلاگ اسکای وب بزن نوشته هات رو هم با خودت بیار (:

نیاز

عجب جای بکری چه اب تمیزی قشنگ سنگاش معلومه انگاری از پشت مانیتور خنکاشو احساس کردم

خانومی

وای که چه عکس هایی . خیلی خوشگل بودن ... آقای غیرتی ... ایشالله که زود با آقای غیرتی هم از این گردش ها میری ...

نیلوفرجون

چه جاهای قشنگ قشنگی میرین. ان شاالله با آقای گلتون بری

مهربانو

موژان اینجا ک یتیکه از بهشته....چه محشره[قلب]