یک روز رو ابرها

سلام همراهان گل من

از تو آسمون پست میذارم براتون ... قلب

امروز جزو اون روز خوبهای زندگی من بود ...

از دیشب که با رویای اون خوابم برد تا همین الان رو ابرها سیر میکنم ... 

دیروز بارون خیلی قشنگی بارید ، یه بارون بهشتی که انگار جون تازه ای به همه ی شهر بخشید ، امروز صبح با اون بوی بارون که روح آدمو تازه میکرد و شوق دیدن عزیز دلم از خواب بیدار شدم و بهش اس دادم ببینم رسیدن کجا و بعد از اون کمی جمع و جور کردم و با کمی وسواس و کلی خوشحالی آماده شدم و ساعت نزدیکای 11 رسید اینجا و باهاش هماهنگ کردم و زدم بیرون ... هواش عالی بود عاااااااالی .... بعد از سه ماه میدیدمش ، گفته بودم که چقدر دلتنگشم ، همین که سوار ماشین شدم دوست داشتم همه دلتنگیم رو یجا خالی کنم ولی نمیشد خجالت زشت میشد خب زبان

رفتیم یه کافی شاپ خوب که خیلی هم خوشش اومد از محیطش بار اولمون بود میرفتیم اونجا قبلا همش میرفتیم یه کافی شاپ دیگه که امروز بسته بود . ازونجایی که اولین مشترهاشون بودیم بعداز یه ماه آقای کافی شاپیه معذرت خواهی کرد و گفت یه بیست دیقه میره خرید میکنه و برمیگرده و گفت شما اینجا بمونید و ما هم خوشبحالمون شد و آقاهه یه ساعت دیگه اومد، حدود دوساعت اونجا نشستیم و کلی گفتیم و خندیدیم و خوش گذشت . کیفی رو هم که براش دوخته بودم رو بهش دادم و دوستش داشت و خودمم کلی ذوق کردم ، همونجا جیباشو خالی کرد و میداد دست من و منم میذاشتم تو کیفش قلب کلا همه ی حرفا و کارای امروزمونو خیلی دوست داشتم .

خوشحالم که اینقدر بهم اعتماد داره که جزیی ترین مسایلش رو بهم میگه و میگه من و زنم رفیقیم . خوشحالم که منو خوب شناخته و میدونه همه جوره همراشم. این خیلی برام با ارزشه .

دیدن امروزش به معنی واقعی خوشحالم کرد . برعکس دفعه های قبل استرسم خیلی کم بود و میتونستم از لحظه هام لذت ببرم . از دیدنش ، از حرف زدنش ، از گرفتن دستاش ، ...........

یه کادوی خیلی خیــــــــــــلی خوشگل برام گرفته بود یه خرسه بود که عاشقش شدم ولی یکمی بزرگ بود افسوس منم گفتم میذارمش پیش لیلا تا چند روز بعد ازش بگیرم ، بعد از کافی شاپ یه  دوری زدیم و رفتیم  کپی چنتا برگه رو از لیلا بگیرم و خرسمو بذارم پیشش که لیلا خونه نبود و بدجوری خورد تو ذوقم گریه هرچی فکر کردیم راهی پیدا نشد که من خرسمو ببرم خونه مجبور شدیم خرسو نگه داره تا بار دیگه اگه اومد اینجا بگیرم ازش. بمیرم الهی میخواست شبا پیش خرسم بخوابمو تنها نباشم این مدت ناراحت

همون دو ساعت برام اندازه دو قرن خوشبختی بود ( از ته ته دلم )

 خدایا شکرت ماچ

+ راستی قرآنم با کمک خدا ختم کردم  امسال ماه رمضون برای اولین بار خدا رو هزار بار شکر .

/ 4 نظر / 10 بازدید
شیدا امیری

سلام خوبی؟از وبلاگت دیدن کردم وبلاگ خوبی داری پیشنهاد میکنم وبلاگتو توی سایت ما ثبت کنی تا بقیه هم بتونن بهت سر بزنن. www.linc.ir

em

من دارم سعی میکنم وزن کم کنم منتها پایه میخوام :((( نه کسی که بخواد لاغر کنه. کسی که وقتی پست میذارم امروز یه خروار خوردم کامنت بذاره غلط کردی :|| همی امروزم شورو کردم تو وبلاگم تجربه شکنجه ی هر روزو مینویسم :|

سونیا

الهی بگردم عزیزممممم چقدر شبیه منی تو دختررر .. انشالله بهم برسیدو این سربازیم زودتر تموم بشه .. دوری به سر بیاد .. خوش ب سعادتت قران ختم کردی کاش منو دعا کرده باشی .. بوس

مهربانو

آخ جون چه دیدار خوشمزه ای^_^ خب حداقل ی عکس از خرست میگرفتی ما هم ببینیم...اوم:( خدارو شکر خیلی جاها بارون اومده فقط ما طفلکیا افتادیم جنوب بی بهره ایم[افسوس]