یک روز خوب

+ از دلخوشیهای زندگیم داشتن دوستای مجازی و واقعیم هست .. اون روزکه حالم خیلی بد بود تو خونه تنها نشسته بودم و از فرط غصه و بیکاری به مرز دیوانگی نزدیک بودم ! یهووی گوشیم زنگ خورد، اسم یکی از بهترین دوستام، کسی که ایام خیلی خوبی رو تو خوابگاه با هم گذروندیم و یجورایی بهترین دوستمه ، تا اومدم جواب بدم قطع شد ... یه دقیقه بعد خواستم بگیرم شماره شو ببینم چرا قطع شد که دوباره تماس گرفت ... اوخی قوربونش برم با همون صدا و لحن قشنگش گفت که گوشیم دلش برات تنگ شده و نگاه کردم دیدم شماره تورو گرفته اصلا متوجه نشدم ! کمی با هم حرف زدیم و تو همین چند دقیقه جوری منو خندوند که صدای قهقه ام تا سر کوچه میرسید !

+ یه چیزی بگم به هوش و ذکاوت من ایمان بیارید ؟!  پنجشنبه با یکی از دوستام رفتم کلاس مانتو دوزی ثبت نام کنم کلی هم خوش خوشانمان شدتوی راه و همش از مدل مانتوهایی که قرار است برای خودمان بدوزیم میگفتیم ... رسیدیم و خانومه گفت مدرک خیاطی دارید که خنثی ما هم گفتیم نه :/ ایشونم گفتن نمیشه پس !!! ما هم برگشتیم خونه! آخه یکی نیست بهم بگه تو که یه برش بلد نیستی مانتو میخوای بدوزی ؟!

+ همون روزی که حالم خیلی بد بود بهم گفتن که فردا یعنی چهارشنبه امتحان عملی چرم داریم... منم شاکی شدم که مگه نگفتن عملی نداره و ازین حرفا و گفتم من نمیام اصلا مدرکشو میخوام چیکار اصلا مدرکم نخواستم از اولشم دنبال این مدرک نبودم فقط میخواستم یاد بگیرم که گرفتم و خلاصه هرچی لیلا اصرار کرد  من نرفتم ... پنجشنبه که برای مانتودوزیه رفته بودم اون مربی چرم هم اونجا بود گفت چرا نیومدی منم گفتم نتونستم و کار داشتم و ازین بهونه ها اونم گفت خب یه چیزی بهت میگم ولی فعلا به لیلا نگو راستش کار عملی لیلا خیلی افتضاح بود و نمره بهش ندادن و رد شده و هرکاری کردم و گفتم سر کلاس کارش خوب بوده قبول نکردن و رد ش کردن ولی کار تو خوب بود برات غایب نذاشتم بهت نمره دادم میتونی مدرکتو بگیری  خنثیخنثیتعجب ینی چی الان این ؟! داشتم شاخ درمی آوردم !!! نه به بدشانسی لیلا نه به خوش شانسی من خنثیحالا من اینقدر شوکه شدم که اصلا یادم رفت بگم چجوریه مال اونو که تو امتحانم شرکت کرده نتونستی درست کنی ولی مال منو که اصلا نیومده بودم نمره گذاشتی !!! خلاصه که اینم از این خنثی

+ دیروز دسته جمعی رفتیم باغ داییم اینا ... اولش اینو بگم که با تمام وجودم جای خالی نفس رو کنارم حس میکردم انگار یه تیکه از وجودم یه جای دیگه است و همرام نیست ... همین که رسیدیم لباسا رو کندیم و کوچیک و بزرگ پریدیم تو آب استخر ... آی حال کردیم آی حال کردیم اینقدر آب بازی کردیم و شنا و ورجه وورجه کردیم توی آب که شب خسته و کوفته خوابم برد ... آب ولرم و دلپذیرش و خیلی تمیز و بدون کلر زیر  نور گرم خورشید و کلی ساعت بدون محدودیت خیلی خوش گذشت ایشالا قسمت همتون بشه نیشخند

/ 10 نظر / 22 بازدید
مهربانو

وووی خدا منم استخر[بغل] هاهاها کلی خندیدم موژانی یعنی به چه امیدی پاشیدین رفتیم مانتو دوزی:))) دم مربیتون گرممممم ولی کاش واسه دوستتم یکاری میکرد طفلی...

خانم توت فرنگی

خدا زودی موژان و نفسش رو با هم جفت کنه که دیگه دلش تنگ نشه[لبخند]

نیلوفرجون

حالا باچه شرایطی پریدین تواستخر؟[نیشخند]

خانومی

مدرکت مبارک خانوم گل . من گیجم یادم رفت دیروز بیام بهت تبریک بگم .الان بگم قبوله ؟ روزت مبارک خانوووم [ماچ] چرا اینجوری گفته بهتون ، مانتو دوزی خودش یه دوره جداست که ربطی به خیاطی بلد بودن یا نبودن نداره ... تهران هستید ؟ اگه هستید بگو من بهت شماره آموزشگاهی که خودم رفتم رو بدم .خوب درس میدادن ....

خانومی

مدرکت مبارک خانوم گل . من گیجم یادم رفت دیروز بیام بهت تبریک بگم .الان بگم قبوله ؟ روزت مبارک خانوووم [ماچ] چرا اینجوری گفته بهتون ، مانتو دوزی خودش یه دوره جداست که ربطی به خیاطی بلد بودن یا نبودن نداره ... تهران هستید ؟ اگه هستید بگو من بهت شماره آموزشگاهی که خودم رفتم رو بدم .خوب درس میدادن ....

یک زن خانه دار معمولی

مدرک چرم دوزیت مبارک[زبان] عزیزم چه خوب که چنین دایی و چنین باغی و چنین استخری و چنین دوستانی داری .نعمتهای زیادی هستن.تو غصه هات به اینا فک کنی کلی دلت غنج میره

Lemon Tart

استخره انشالله قسمت شه ... : /

پاییز

به به منم استخر میخوام اونم سرباز اونم خانوادگی چ کیفی دارهههههه