اولینهام همیشه برای اولینم !

سلام دوستای گل

خب اون روزیکه گفتم با دختر داییم میرم لباس بگیره رفتیم اون یکی دختر داییم هم که میشه خواهر ناتنیش باهاش بود اونم یه سری خرید داشت . خب دختر داییم یه پیرهن خوشکل مجلسی مشکی گرفت با یه سری خرت و پرت دیگه ، منم یه قفل برای کیف مدارک که مونده بود و یه مگنت هم برای کیف مامانم گرفتم و کلی هم با نفس حرف زدیم و خوب بود و خیلی خوش گذشت همینطوریلبخند

فرداش هم یعنی چهارشنبه بعدازظهرش رو با خاله هام قرار گذاشتیم بریم خونه ی دخترخاله م . این دختر خاله م دو ماه از من بزرگتره و پارسال شهریور عروسیش بود و خیلی هم با هم صمیمی هستیم و از بچگی هم خیلی با هم جور بودیم و هستیم و کلا خیلی هم باحاله خب اونجا هم خیلی خوش گذشت و کلی گفتیم و خندیدم و رقصیدیم و مسخره بازی درآوردیم و اون بعدازظهری هم اونجوری گذشت.

پنجشنبه هم همش خونه بودیم و فقط با مامان بابا یه سر رفتیم پرده و روشویی و آینه و یسری ازین خرت و پرتها رو که مونده بود گرفتیم و برگشتیم و کیف مدارک بابا رو هم تموم کردم و خوب دراومده بود البته یه اشکال کوچیکی داشت که خب بار اولم بود و تجربه شد  کیف پول نفس هم یه کوچولوش مونده تموم شد اونم با کیف پول مامان عکس همشونو میذارم .

جمعه صبح هم که بیدار شدیم خبری نبود نفس اس داد که دلتنگه و منم کمی سعی کردم دلداریش بدم که خودمم حالم گرفته بود و زیاد سرحال نبودم ، راستش صبح ساعت7 با هق هق گریه خودم بیدار شدم. چشام خیس بود خواب میدیدم که مامانم داره میره منم گریه میکردم نمیدونم کجا میرفت یا برای چی میرفت، کلا اونشب خوابهای بی ربط و عجیب غریب زیاد دیدم نمیدونم تعبیرش چی میشه ! شاید اصلا تعبیری نداره !
داشتیم نهار میخوردیم که یهویی بابام گفت چطوره امروز بریم بانهتعجب ! همه تعجب کردیم خب هربار که میرفتیم از صبح زود میرفتیم الان ساعت 1:15 بانه ؟! ولی خب ما هم که پایه ، مخالفت هم نکردیم که هیچ خیلی هم استقبال شد خیال باطل گفت سر ساعت 2 حرکت میکنیم ! تند سفره رو جمع کردیم و شستیم وآماده شدیم حالا تو این شلوغی من داشتم آهنگ هم میریختم رو فلاش نیشخند راس ساعت 2 آماده توی ماشین بودیم خنثی  یه ساعت و نیم بعد ما درحال گشتن تو پاساژهای بانه بودیم :D جاتون خالی خیلی سفر خوبی بود ، ولی خب بانه درسته جنسای خارجیش ارزونتره ولی باید قشنگ بگردی و بپرسی بعد خرید کنی که پشیمون نشی ، مامان بابای منم که اســـــــــتاد ! پدرمون دراومد اینقدر گشتیم دیگه هلاک شدیم اوه لوسترش خیلی قیمتش با اینجا فرق داشت فرض کنید یه لوستر مثلا 480 تومن اینجا اونجا همونو میداد 320 تومن تازه 140 تومن کمتر برای جنس به این ارزونی خیلی خوبه برای کالاهای گرونتر که حتما خیلی ارزونتر درمیاد و روی هم رفته خیلی صرفه جویی میشه، که  خب برای کسایی که خرید زیاد دارن مثل خرید جهیزیه واقعا خیلی ارزونتر درمیاد و بنظرم عالیه ! بعدشم دیگه نزدیکای غروب جمع  کردیم اومدیم و توی راه هم جاتون خالی دوغ و کلانه گرفتیم برای شام که عالـــــــــــــــــی بود اینم عکسش دوغ و کلانه بانه

کلانه یه نوع نان یا کلوچه مخصوص شهرای کردنشینه .

نزدیکای ساعت 10 رسیدیم خونه ، داغون بودم از خستکی ولی خیلی چسبید . جای یه همنفس و همسفر خیلی خالی بود کنارم ، خیلی خوب بود ولی واقعا جای خالیشو حس میکردم و دلتنگش بودم و همش با خودم میگفتم اگه با اون بیام اینو میخرم و اونجا میریم و ..... کلی نقشه کشیدم برای با هم بودنمون نفسم کی میشه این دوری تلخ تموم بشه و من وجودتو کنارم حس کنم .

دیروزم کیف نفس رو تموم کردم بالاخرهلبخندکلی ذوق کردم خب همیشه اولینهام برای اون بوده شاید بهترین کارم نباشه ولی اولینشه و کلی هم عشق چاشنیشه مثل اولین شالگردنی که بافتم و برای اون بافتم و کلی ذوق کردم وقتی انداختم گردنشقلب

 

/ 6 نظر / 18 بازدید
خانومی

سلام عزیزم خوشحالم که بهت خوش گذشته [قلب] امیدوارم همیشه شاد باشی

آنا

آخخخ کلانه ... یک پنیرهای خوردی هم هست کردستان الان اسمش یادم رفته این دوتا با هم خیلی خوشمزه می شن من خیلی دوست دارم.

سونیا

سلام گلم ببخشید چندروزی سر نزدم بهت .. کیف و حتما عکسشو بزار .. بعدم خوشبحالتون که به بانه نزدیکین من کلی چیز میز سراغ دلرم که اونجا ارزونتره ایشالله وااسه عروسیت اونجا میخری چیزاتو ..عشقت پایدار♥

بانوی کوچک

سلام عزیزم کاش منم بیام جهازم بانه بخرم قبلااومدم بانه ولی سراغ لوازم خونه نرفتم